|
سه شنبه 17 شهريور 1394برچسب:, :: 13:39 :: نويسنده : sami
با خنده اومد جلو با اخم رفت هرشب و هرشب باید باید با هم حرف میزدیم سیر نمیشد میگفت چ زود میخوابی مگ.مرغی گذشت و گذشت پیام میدادم هر ی نیم جواب میداد میدونستم حوصلمو نداره میدونستم داره تحمل میکنه ولی نمیخواستم ببینم نمیخواستم بهش عمل کنم واستادم ک بشم براش بیست درصد خیلی زودتر فهمیدم براش هیچی.نیستم هیچی بود و نبودم فرقی نداره هیچ فرقی لعنت ب من نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |